امروز، خورشید درخشانتر است
و آسمان، آبیتر
نسیم، زندگی را به پرواز میکشد
و پرنده، آواز جدید میسراید
امروز، بهاری دیگر است
در روز تولد مهربانترین
در میلاد کسی که چشمانم با حضورش بارانی است
امروز را شادتر خواهم بود
و دلم را به میهمانی آسمان خواهم برد
جشنی برای میلادت بر پا خواهم کرد
تمامی گلها و سبزهها در میهمانی ما خواهند سرود
ای مهربانترین
روزهای زندگی هر روز گوارا باد
میلادت مبارک
یکی بود یکی نبود، یه خدا بود و یه دریای کبود، که همه بهش می گفتن آسمون، یه زمین بود و یه شهر و یه غریب، با یه جاده ای که مسافر نداشت.
توی این شهرِ غریب، زیر سایه دو تا بید بلند، که هنوز مجنون مجنون نبودن، یه کسی شاید مثل یه دخترک، همیشه دنبال گمشدش می گشت.
اما اون گمشدشو ندیده بود، فقط از شدتِ غصه غروبا، یه چیزی مثل بلور، لای اشکاش می شکست و روی گونه هاش می ریخت.
یه شبِ نیلی و شفاف، توی یه پاییز قشنگ، وقتی آدما تو خواب و رویاشون بود، دخترک دستشو برد به آسمون، با خدا غرق تمنا شد و راز.
روزا مثل هم گذشت، دخترک چاره ای جز دعا نداشت، شبا اون بود و نیاز و آسمون، اما دنیا واسه اون همیشه این جوری نموند.
یه روزی که مثل هیچ روزی نبود، یه فرشته، یه کسی که مثِ هیچ کس نبود، با دو تا چشم نجیب، با یه لبخندِ قشنگ و صورتی، با نگاهی پر از عشق، اومد و واسه همیشه دلٍ دخترک را برد، عوضش غصه هاشو ازش گرفت.
دخترک دیگه تنها نبود...
اسم قهرمان رویاهای سبزِ دخترک، همونی که دخترک عاشق چشماش شده بود، همونی که دخترک با دیدنش دیوونه شد، اسمِ بی نظیری بود،
امیر...
همونی که دخترک سفارشِ نشونی شو به جاده کرد، عاقبت اومدو موند، خلاصه امیر ما از همون لحظه اول دل دخترک را برد، به یه جایی که نمی دونم کجاست، شاید از کهکشونای آسمون دورتره، شایدم همسایه ستاره هاست، آره امیر شده بود عشق و نیازِ دخترک، زندگیش بود و همین.
دخترک با عشقِ این فرشته صبور و ماه و موندنی، خیلی بی بهانه زندگی می کرد، دخترک فقط با عشق این فرشته رفعِ تشنگی می کرد، یادِ امیر شده بود رازِ طلوعِ زندگیش، مگه از دوریِ اون خوابش می برد؟
شب تا چند ساعتی با اون حرف نمی زد، تا تموم اتفاقایی که اونروز واسش افتاده بود، واسه امیر نمی گفت خواب به چشماش نمی رفت، سحرم وقتی چشاش، دیگه داشت رو هم می رفت، آرزو می کرد تو رویاهاش ببینه فرشته رو.
اما دخترک حالا یه غصه داشت، یه غم، رنگ گلهای بنفشه تو غروب، رنگ بُغضی که شقایق می کنه، رنگِ پرواز یه قو از روی دریاچه سرد، می دونین غصه دخترک چی بود؟
دخترک می گفت اگه فرشته یادش بره یه کسی پشتِ یه انتظارِ زرد، داره از دوری اون این جوری پرپر می زنه، اگه یادش بره یه کسی دیوونشه، اون چی کار کنه؟
دخترک یه مدت، شب و روز کارش گریه بود، چاره ای جز این نداشت، گاهی لابه لای گریه هاش یه کم دعا هم می کرد، این روزا تا یه کسی حرفی به دخترک می زد، که تحملش براش ساده نبود، روبروی چشای زیبای نازش می نشست و بهش می گفت ببین، نازنین، اینا دارن به شیشه های آرزوم دارن سنگ می زنن، با حرفاشون بال دلمو می شکنن، اون موقع زیبای نازنین ما، با یه شیوه عجیب، خیلی نرم و ساده آرومش میرد، گاهی دلداریش میداد و بعدشم بهش می گفت، اینو هم مثل بقیه فراموش کنه.
اگه دیر بیاد...
این سوال داشت دیوونه تر از پیشش می کرد، جون هر چی گلِ نیلوفرِ تنها توی مرداب خوابیده، شماها بهش بگین، کجا صبوری می فروشن، این دوا فقط دسِ فرشته هاس؟
خلاصه تو حاشیه زندگی دخترک یه کسی از آسمون نوشته امیر جون زود بیا، دیر اومدن تو برایِ من معنی دیوونگیه...
سالروز عشقمون مبارک.
این متن هم اولین عشقولانه ای بود که برای امیر نوشتم. دلم خواست دوباره اینو توی سالروز آشناییمون بنویسم:
تنها بودم، تنها هستم و تنها خواهم ماند!!!
ولی تا کی؟
به تنها بودن عادت کرده ام، تنهایی را دوس دارم اما به چه قیمت؟!
از روزی که دنیا آومدم اولین چیزی که به چشمم آشنا اومد تنهایی بود!
تنهایی گفت باهات می مونم که تنها نباشی، تا ابد!
و تنها کسی بود که به قولش وفا کرد!
هنوز که هنوزه باهامه.
دمش گرم که تنهام نذاشت...
این حرفا مال موقعی بود که فک می کردم خیلی تنهام و هیچکی نمیتونه این تنهاییمو پر کنه! ولی حالا...حال دیگر تنها نیستم حال کسی را دارم که تمام عمر آرزویش را داشتم
کسی را که روزها و شبها را به انتظارش بودم
روزها را به امید شنیدن خبری و شب ها رو به امید دیدنش حتی لحظه ای در خواب، سپری کردم.
اینک او آمده
همینجاست همین نزدیکی ها
تنها کافی است که بطلبم، تا هر دم صدایش را بشنوم و هر لحظه محو تماشایش شوم
اینک دیگر آرزوی ندارم جز بودن با اون برای ابد!
خدایا ..
خدایا شکر که این روزهای تنهاییم رو با وجودش پر کردی
ممنون که سکوت شکسته شبهایی تنهاییم رو با وجود پر هیاهوش معنا بخشیدی
معنایی برای ابدیت و به سان فریاد
فریادی از ته سکوت
سکوتی که با او معنا پیدا کرد و چه زیبا که با او معنا پیدا کرد...
مرز بین من و تو عشق است ، مرز بین من و تو انتظار است،
نه غم و غصه و گریه!
قلبهایمان این فاصله را نمی شناسد
چون همین خورشیدی که روزها در آسمان من است
روزهای تو نیز در آسمانت می درخشد
قلبهایمان این فاصله را نمی شناسد چون آنها عاشقند ، همین و بس!
پس ما به انتظار می نشینیم به روزی که خورشید و ماهمان یکی شود و با هم و در کنار هم غروب و طلوع زیبای خورشید را ببینیم

من امروز به نیت گام نهادن تو به بیست و ششمین بهار زندگیت، بیست و شش بار خدای آسمانها را سجده می کنم.
بیست و شش هزار بار سر بر آسمان کرده دعایت می کنم.
بیست و شش بار خوشبختی ات را از خدا میخواهم و می گیرم.
امیر جان:
بیست و شش بار به توان بیست و شش هزار بار آن عدد مجهول تولدت مبارک.
کسی که بیست و شش سال آینده هم همین قدر دوستت دارد.
امیر جان، بیست و شش سالگی ات مبارک.
17 تیر، تولد تمام روزهای قشنگ و تولد یک عاشق....
تمام واژه ها برای توصیف خوبی های تو حقیرند 
و هنوز جمله ای که بشه تو رو باهاش وصف کرد متولد نشده
تولد تو تولد همه خوبیهاست
تولد تو آغازیست برای یه دنیا مهربونی ...
تولد گذشت...تولد مهربونی...تولد همه ی پاکی ها
تولد احساس...تولد دوست داشتن ...تولد خوشبختی ...
تولد امید...تولد آرامش ...تولد یک فرشته...
تولد یک زیبایی...
امیرم من با وجود تو تا آخر دنیا خوشبختم...
الهی که تا 120 سالگی سایه ی مهربونت بر سرم باشه
صدای به هم خوردن بال معصوم فرشته می آید انگار آمدن تو نزدیک است...

روز تولدت شد و نيستم اما كنار تو
كاشكي مي شد كه جونمو هديه بدم براي تو
درسته ما نميتونيم اين روز و پيش هم باشيم بيا بهش تو رويامون رنگ حقيقت بپاشيم ميخوام برات تو روياهام جشن تولد بگيرم از لحظه لحظه هاي جشن تو خيالم عكس بگيرم من باشم و تو باشي و فرشته هاي آسمون چراغوني جشنمون، ستاره هاي كهكشون به جاي شمع ميخوام برات غمهات و آتيش بزنم هر چي غم و غصه داري يك شبه آتيش بزنم تو غمهات و فوت بكني منم ستاره بيارم اشک چشاتو پاک کنم نور ستاره بكارم كهكشونو ستاره هاش درياو موج و ماهياش بيابونا و بركه هاش بارون و قطره قطره هاش با هفت تا آسمون پر از گلاي ياس وميخک با ل فرشته ها و عشق و اشتياق و پولک عاشقتو يه قلب بي قرار و کوچک فقط مي خوان بهت بگن : . . . تولدت مبارک
پی نوشت عشقولانه:
۱- 15 تیر سالروز عشقولکمونه (همسری: امسال روز همسر هم هست)
۲- 17 تیر تولد امیر جونمه
۳- دوباره 17 تیر روزیه که امیر به من گفت باید زن من بشی و گرنه می کشمت...
۴- 2مرداد هم تولد منه و اولین باریه که همدیگرو دیدیم
۵- دقت کردین چقذه اتفاقای مهم تو 2هفته می فته
۶- تازشم امیرینا آخر تیر میان
۷- بعدشم تا آخر مرداد عقد می کنیم حتما هورااااااااااااا
۸- روز مَرد رو هم به عشقم تیریک می گم
۹- ایشالله 4سال دیگه میام تولد بچمونو جشن میگیریم
۱۰- بعدشم این ماهیا که این پایینن منو امیر و 3تا نی نیامونَن!! (باید یکم صبر کنین تا بیان)
(همسری: به مناسبت عشقولکمون تقدیم به سانازی من زیباترین همسر دنیا)
۱۱- هدیه این 4تا مناسبت رو هم برای امیر جونم خریدم. تقصیر خودشه که باهوشه فهمید من چی خریدم!!! من فقط ازش پرسیدم جنسهای مالزی بهترن یا ژاپنی!!! خوبه باز نگفتم کَنون بهتره یا سونی!!! به من چه!! طفلی من که پس فردا برای سورپریز کردن شوهرمون باید کلی به مغزم فشار بیارم!!
وقتی کامل کادوش کردم عکسشو با توش!! می زارم!!
حالا دیگه همه چی محیاس که بریم مسافرت
۱۲- از تمامی دوستان خوش سلیقه خواهشمند است هم اکنون به یاری بشتابید!!
یک عدد لباس خوشکل و سنگین و کمی رنگین!! برای مراسم خواستگاری اینجانب پیشنهاد دهید.
شرایطش اینطوری باشه:1)به احتمال زیاد قراره روش چادر بپوشم! هنوز البته 100 % نیست! باید ببینم خانوادم چی می گن!2) در هر دو صورت پوشیده باشه! هم اکنون به یاری سبزتان نیازمندیم!!!!!!!
۱۳- پست بعدی به عهده امیره و خبر قطعی خواستگاری!!
۱۴-تینای عزیزم سالروز عشق تو و آقا رضا هم مبارک. ایشالله همیشه خوشبخت باشید و عاشق. زودی هم عروسی کنین!!!
۱۵-دوباره تابستان شد و دوره گلستان شروع شد به لطف دوستان!!!
روزی 3ساعت از 4تا7 برق نداریم!! فشار آب هم اندازه جیشِ بچه س!!! البته همین قدر که کشورهای مجاور آسوده باشند و کیف کنن ما را بس است. اینشالله در زمستان هم گاز در شمال نخواهیم داشت!!!
۱۶- پیچ پیچی!!!!!
روز تولد حضرت علی تنها روز پدر نیست ...
روز بزرگداشت مقام مردانگی و انسانیته ... و اون گنجی یه که هر کسی نمی تونه دارای اون باشه ... روز موجودی با محبت به نام پدر .. روز مرد مبارک

